X
تبلیغات
رایتل

جامعه شناسی

ماکس وبر و میزاث ایده آلیسم

از زمان کانت سنت ایده آلیستی آلمان مرز مشخص میان مرز انسانی و جهانی و طبیعی برکشیده بود. کانت چنین می اندیشید که انسان به عنوان یک شناخته عینی و یک موجود جسمانی در جهان پدیده ای شرکت می کند اما وجه تمایز انسان نه جسم بلکه روحش است.وبر پرورده ی همین سنت آلمانی بود گرچه بسیاری از اصول عمده ی این سنت را رد کرده بود در میان معاصران وبر سه شخصیت عمده بودند که بر تفکر او تاثیر گذار بودند ویلهلم ویندلباند(1848-1915 ) و هاینریش ریکرت (1863-1936 ) فیلسوفانی که از مکتب فلسفی ماربورگ یا مکتب نو کانتی جنوب غربی آلمان بودند و فیلسوف و مورخ فرهنگی ویلهلم دیلتای ( 1833-1911 ) که در دانشگاه برلین تدریس می کرد . این مردان از طریق انتقال آیین های کانتی کلاسیک به وبر در پوشش نو بر او تاثیر داشتن و نیز به او این فرصت را دادند که روش شناسی ویژه اش را بپروراند حتی اگر این روش شناسی با برخی از آموزش های آنان مغایرت داشته باشد . دیلتای و نیز نو کانتیان دیگر در مبارزه با طبیعت گرای و مادی اندیشی در علوم انسانی بسیار جدی بودند و از وجه تمایز علوم انسانی دربرابر آنچه رفض اثباتی اش می خواندند سرسختانه دفاع می کردند با این همه آنها در راهیافت ها و راه حل هایشان با یکدیگر اختلاف داشتند.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.